محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1376
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
مازندران و طبرستان راند و بر استرآباد استيلا يافت و از پسرهاى حضرت غفرانمآب معظّم كه نه نفر بودند و پيش ذكر ايشان شده حضرت آقا محمّد خان ( شاه شهيد طاب ثراه ) را كه اكبر و ارشد اولاد بودند با حسينقلى خان ( جهانسوز شاه ) والد خاقان مغفور ( فتحعلى شاه طيّب اللّه مضجعه ) به شيراز برد و اين دو برادر معظّم برادر صلبى و بطنى بودند . ساير برادران را به قزوين فرستاد و احترامات وكيل نسبت به حضرت آقا محمّد خان معروف است ، و فى الحقيقه قدر آن گوهر پاك را مىدانست و در مشكلات امور و معضلات مهام از رأى رزين ايشان استمداد و استعانت مىنمود و كمال اطمينان را به وفور عقل و راستى و امانت آن حضرت در مشورت داشت . در سال هزار و صد و هشتاد و چهار هجرى نواب حسينقلى خان معروف به جهانسوز شاه به حكمرانى دامغان رفتند ، و از آنجا به مازندران شتافته تبعيّت و متابعت كريم خان را بر كنار گذاشته محمّد خان دادو ، حاكم مازندران را با زه كمان خود خفه كردند و اين از آن بود كه ملك خود را در تحت مالك ديگر نمىتوانستند ديد . خلاصه كريم خان لشكر به دفع نواب جهانسوز شاه فرستاد ولى حالت احترام او نسبت به حضرت آقا محمّد خان مطلقا تغييرى نكرد و هيچ اين فقره را به روى ايشان نياورد . نواب حسينقلى خان جهانسوز شاه دست وكيل را از كار كوتاه مىكردند اگر در حوالى فندرسك از دست سه نفر غدّار از طايفهء ايكدريموت از طوايف تركمان شربت شهادت نمىنوشيدند و رخت از سراى فانى به جهان جاودانى نمىبردند . در سال شهادت نواب جهانسوز شاه اختلاف كرده گويا سال هزار و صد و هشتاد و هشت هجرى را بايد اختيار كرد و صحيح دانست . بههرحال چندان از شهادت حضرت جهانسوز شاه نگذشت كه حق به مركز خود قرار گرفت و نوبت اعتلاى لواى دولت جاويد شوكت قاجار دررسيد . و اگر چندگاهى ظهور اين دولت كه مصون از زوال باد به قول مشهور تأخير شد مهلتى بايست تا خون شير شد - خلاصهء كلام ، حضرت آقا محمّد خان با كمال عزّت و شأن در شيراز انيس و جليس وكيل بودند تا در ماه صفر هزار و صد و نود و سه كريم خان به ناخوشى سل